تبليغاتX
همیشه عاشق تو

یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم . آخه من اینجا خیلی تنهام.... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام.. بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور٬جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام... بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام..... حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام.....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:14  توسط رضا  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:12  توسط رضا  | 


Image and video hosting by TinyPic 

براي تو مي نويسم براي تو كه برايم زندگي بخشي براي تويي كه صداي

 نفسهايت برايم آهنگ زندگيست شايد هرگز ديداري  نبود اما حس باتو بودن

تا ابد در دلم جاريست به ياد تو كه هر شب به اميد ديدارت لحظه شماري

مي كنم تا سحر و از  سحرگاهي كه تا شب بي قراري مي كنم كه شايد يك

 بار ديگر آهنگ صدايت را بشنوم و آرزويي در دل.........

براي تويي كه زندگي تو را بر سر راهم قرار داد ...................

و هر لحظه حسرت ديدارت را مي كشم شايد كه اين ديدار فردا باشد و  

شايد.................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:9  توسط رضا  | 

 

 بود بر شاخه هایم آخرین برگ

تو پنداری که شب چشمم به خواب است

ندانی این جزیره غرق آبست

به حال گریه می خوانم خدا را

به حال دوست می جویم شما را

زبس دل سوی مردم کرده ام من

در این دنیا تو را گم کرده ام من

مرا در عاشقی بی تاب کردی

کجا هستی دلم را آب کردی

نه اکنون بلکه عمری، روزگاریست

که پیش روی ما غمگین حصاریست

بود روز تو برای ما شب تار

صدایت می رسد از پشت دیوار

کلام نازنینت مهر جوش است

صدایت در لطافت چون سروش است

بدا ، روز و شب ما هم یکی نیست

شب ما بهر تو همگام روز است

به وقت صبح تو ما را شب آید

در آن هنگامه جانم بر لب آید

کویرم من، تو گلشن باش ای یار

به تاریکی تو روشن بــاش ای یار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:3  توسط رضا  | 

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصدهایی است

که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک

روی شن ها هم ، نقش هایی سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

به سر تپه ی معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا می آید

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی ... سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:2  توسط رضا  | 

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم

                                                                    کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

                                               آفتاب دیدگانم سرد میشد

                                                                                    آسمان سینه ام پر درد میشد   

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

                                                                     اشکهایم همچون باران دامنم را رنگ میزد

وه ... چه زیبا بود اگر پاییز بودم

                                           وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله میزد

 در شرار آتش دردی نهانی

نغمه ی من ...

همچو آوای نسیم پر شکسته

                                           عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم :

چهره ی تلخ زمستان جوانی

پشت سر :

منزلگه اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز بودم

                                                           

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 23:1  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:53  توسط رضا  | 

 

                                   انتظار  

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 15:48  توسط رضا  | 

یه شب زیر نور ماه

روی اون تپه من بودم و تو...

هوا سرد بود

اما ما پای رفتن نداشتیم!

نگاهت چه قد قشنگ بود!!

راستی مال خودت بود؟

اون جا بود که واسه اولین بار واست خوندم:

هر چی آرزوی خوبه مال تو...

                                 هر چی که خاطره داریم مال من...

اما اون روز نمی دونستم

تا ابد باید شبای مهتابی

به یاد تو بخونم:

هر چی آرزوی خوبه مال تو...

                               هر چی که خاطره داریم مال من...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:10  توسط رضا  | 

رفت...

          و گفت:

                       از عشق خسته ام...

رفت...

اما ندید با من چه کرد!

ته دلش این نبود

اما ببین غرور با او چه کرد!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:9  توسط رضا  |